شفافیت در معماری
تعاریف متعددی برای این واژه هست : کیفیت سازمانی . دیالیکتیک واقعیت ( آنچه هست ) با استنباط (آنچه ما از آن متصورییم) و ...
اما چیزی که معمولا اتفاق می افتد این هست که آن اغلب در حد یک صفت باقی میماند و با صفات دیگری مثل صداقت معنی می شود
موضوعی که در این میان اهمیت دارد راههایی است که می شود از آن برای شفافیت بخشیدن به یک اثر معماری بهره برد.
دردهای آرامش بخش ( به یاد بزرگواری کارسازو بنده نواز و بانویی با ملح جان افزای )
چنانکه رفت (در گذشته بیان شد ) در خود این قدرت گمشده را یافتم تا به دوستان قدیمی که به علت کوتاهیم مدتی ازآنها دور افتاده بودم در یک شبکه اجتماعی پیشنهاد دوستی دهم.
عزیزی پذیرفت و در انتظار پاسخ برخی دیگر بودم که یک پاسخ روشن قبل از پاسخ سراسری رسید و آن un request شدنم به واسطه دادن پیشنهاد به کسانی که مرا نمیشناسند بود ابتدا برایم مایه تاسف بود که تا این حد مصاحبان گذشته از من دلگیر شدند که مرا بلاک کنند اما اکنون از این خرسندم که حداقل به این وسیله مجالی فراهم کردم که ایشان خود را تخلیه کنند
بله برخی اوقات از پس درد ها , خوشنودی نهفته است که برای یافتن آن باید فقط زاویه دیدمان را تغییر دهیم.
امیدی با من است که می گوید شاید راهشان از این طرف بیفتد و این سیاهه را بخوانند
تقدیم به آنها :
درگذر هرباد از گلزار جهان میرسدم عطرخوش تو به مشام
درازمدتیست که نبردم نامت به زبان اما نرفتست یادتوازذهن و خیال
دانم که دست نمیدهدم دامن وصال همچنان امیدوارم به دیدارت در دیگر جهان
DIC_82
پای اتوکد نشسته بودم دنبال یک رنگ متمایز می گشتم که نه چشم را خسته کند نه آدم را خواب آلود که یک دفعه چیزی را دیدم که انگار سالهاست دنبالش می گشتم مثل یک احساس زیباست که جذاب ترین خاطرات و ادراکات آدم را زنده می کند خیلی دوست داشتنیست وحسی زندگی بخش به آدم می دهد![]()
برای استفاده از آن از قسمت OJECT COLOR باید به قسمت color books رفت
رنگ یکی از بهترین وسایل برای جاری ساختن احساسات است پس بهتر است با رنگ هایی نشست و برخاست کنیم که در ارتباط با عواطف ماست ( همینطور در مورد انسانها ).
نسیم
از لای درب که باز بود نسیم خنکی می آمد که بوی خوشی را در فضا پخش میکرد من که از فرط خستگی نقش زمین شده بودم و در آن لحظه نمی دانستم که نمی دانستم ازکجاست ولی بی واسطه ترین ادراکات از حس آرامش را میپذیرفتم البته نه با ذهن که با پوست و جان . بنظرم انسانها مانند نسیم هستند و اعمالشان مانند عطریست که به فضا می بخشند و این عطر ذائقه ای را می پروراند که می تواند طعم یک جامعه باشد
عمل نیکو عطر خوشست و کار بد , بوی ناخوشایند . هرچند که گاهی آزرده می شوم از این بوی نامطبوع بلند که در بیرون به مشام میرسد باز جای خرسندیست که افرادی هنوز هستند که با احوال پرسی هایشان توجهاتشان بها قائل شدنشان , معطر کننده فضا به بهترین عطر هایند مانند مژده عزیز که این اواخر بسیار سرافراز میکند و به این قلم جهت می دهد.
شمیمتان همواره متاثر از نیکوترین عطرها باد.
این اواخر
سرزمین شمالی ها برای آفتاب شرقی چندان توفیقی نسبت به بقیه مرز پرگهر ندارد ( مرز پرگهری که قبلا جوانانش را دسته دسته میفرستاد به سرزمین سامورایی ها برای خرحمالی و امروز میفرستد سرزمین کاج هاکه داخل آن سرما احساس گرما کنند ....)
اما اکنون دوره مساعدی برای استارت زدن است نه بخاطر روشنی راه , بلکه به علت توزیع یکسان سردرگمی ها , جهت نمای خارجی در تمام جهات از کار افتاده و نسیم خنک درونیات راهنمایی میکند......
چه حال خوبی دارم اکنون , خدا یا این حال را از ما نگیر
اندکی مکث پیش از فجر
یک تقابل نظری کار مارا برهم زد یعنی از سمت فرم به معماری تغییر جهت دادم چون این موضوع نوع معماری بسیار کاملتر از گفتگوی بوطیقایی فرم هاست .
45 روز عیاشی
45 روز از سال تحویل گذشت به سرعت چشم برهم زدنی بود
آدم فکرش را که می کند میبیند چقدر بی خیالی طولانیست
منش بوطیقایی من معمار
در این مبحث , صحبتم از سرزندگی فرم به مثابه یک جاندار است .
بنظرم هر کسی بنا به زیبایی شناسی که معتبر میداند روش طراحی خاص خود را آزاد است که داشته باشد
نگریستن از زاویه فرم به مثابه جاندار و تامین نیازهایی که هرجاندار را به آرامش می رساند مانند تخلیه انرژی درونی , آزادی و حس تعلق با آرامش خاطر مباحثی است که در بحث های بعدی تحت نام بوطیقای زندگی دنبال خواهم کرد ودر اینجا تنها به این بسنده می کنم.
← صفحه بعد
نظرات ()